تبليغاتX
كوچه خلوت
وب نوشته هاي سميه اماني

ما آن روز تهران نبودیم که بر علیه ظلم واستبداد شعار دهیم .

ما تهران نبودیم که ببینیم ظلم و استبداد برما شعار می دهد یا ما برسر ظلم واستبداد؟....

نوشته شده توسط سميه در ساعت 16:49 | لینک  | 

از دیروز دلم گرفته بود انگار منتظر یک خبر ناراحت کننده باشی وندانی که قرار است چه اتفاقی بیافتد اما بالاخره امروز صبح نیلوفر دوست صمیمی ام زنگ زد گفت یک خبر مهمی دارد من در نشست خبری بودم  گفتم بهت زنگ می زنم بیرون که آمدم زنگ زدم گفت یک خبر  مهم  با خودم گفتم احتمالا یک اتفاق مهم وخوشحال کننده ای اتفاق افتاده اما دهانش را که بازکرد غمگینی از صدایش می بارید گفت سمیه یکی از همکاران خبرنگار مرده گفتم کی گفت بگویم شکه می شوی حدس بزن گفتم بگو چی شده بالاخره گفت :همکار روزنامه جهان صنعت کی کدومشون  دل تو دلم نبود ..........یک دفعه گفت سعادتی گفتم کدوم سعادتی گفت حمیده سعادتی ................

وای گفتم دروغ می گی ؟راست می گی؟ شوخی نکن ؟.........لرزه ای همه بدنم را فرا گرفت باور کردنی نبود آخه چطور می شه خانم سعادتی که هر روز صبح که به روزنامه جهان صنعت در سال ۸۵ می رفتم شاداب نشسته بود و با بچه ها حرف می زد یعنی می شه خبر مرگش راست باشه ؟

شنیده بودم این آخریها با دلگیری از روزنامه رفته و دیگر هم فکر برگشتن به جهان صنعت رو نداشته

از زندگی شخصی اش هم چه بگویم اون همیشه خودش رو خوشحال نشون می داد اما واقعیت چی بود خدا می دونست ؟

خلاصه ساعت ۱۲ ظهر بود به همکاراش زنگ زدم  تا بهش زنگ بزنن شاید این خبر دروغ باشد  اما حمیده سعادتی امروز موبایلش رو جواب نداد .

آره حمیده سعادتی وقتی رفته بوده پارک چیتگر برای ورزش مثل همیشه یک دفعه تو اتوبان تصادف می کنه و مرگ مغزی می شه و  برای همیشه از پیش ما می ره ؟

اما حمیده سعادتی یا خانم سعادتی هر جا که باشه تو یاد من وبچه های جهان صنعت ۸۴ و۸۵ باقی می مونی و چه راست می گن مردم که این یاد وخاطره آدماست که باقی می مونه پس یادت گرامی خانم سعادتی  ..............

نوشته شده توسط سميه در ساعت 12:32 | لینک  | 

دو روز بود که از تهران دور شده بودم امروز دوباره برگشتم همه چیز پاک یادم رفته بود . اما باز دوباره امروز آمدم همه چیز یادم آمد انگار هروقت به خیابان مطهری ،بهشتی و ولی عصر نگاه می کنم نا امیدی خیلی از جوانها برایم تکرار می شود نمی دانم نا امیدی از چه ؟

نوشته شده توسط سميه در ساعت 16:11 | لینک  | 

پلمپ یک نهاد مدنی ،خانه روزنامه نگاران و جایی که شاید وجودش پیگیری کوچکترین حقوق یک خبرنگار را تداعی می کرد  پلمپ شد.

چه اخبار خوشایندی می شنویم این روزها ،به راستی روز خبرنگار چه اقدامی برای خبرنگاران شد .

ازصبح که بیدار شدم اولین فردی که با من تماس گرفت وروز خبرنگار را تبریک گفت (آقای مدیر روابط عمومی مرکز ملی فرش ) تا الان که نزدیک به ۵۰ اس ام اس دریافت کردم  نتوانستم لحظه ای لبخند به لب داشته باشم .

یکی از دوستانم اینگونه برایم نوشته است  روز خبرنگار ،روز حق گویی وحق جویی است .

قلمتان زنده وپر بار و اندیشه هایتان متعالی.

با آرزوی رهایی روزنامه نگاران دربند و امید آزادی قلم ها .

 

چند روز بود که داشتم مدارکم را جمع می کردم تا بالاخره بعد از گذشت ۱۰ سال از کار خبری عضو تنها انجمن روزنامه نگاران شوم که ناگهان خبر سیاه همه روزنامه ها در روز خبرنگاران مبنی بر پلمپ انجمن مطبوعات بار دیگر به من اثبات کرد که خبرنگار جایی در کشور ما ندارد چرا که خانه آن از پای بست ویران است.

 

دیروز داشتم کار خبری خودم را در سکوت دنبال می کردم که یکی از مسولان روزنامه راه مردم با من تماس گرفت وگفت :فلانی می خواهیم مطلب بنویسیم از زبان خبرنگاران شما هم نظر خود را بگو بهترین تیتری که دوست داری در روزنامه ببینی چیست  .گفتم فلانی چطور بگویم چراکه تو هم نمی توانی حرف دل مرا بنویسی می خواهی دروغ بگویم  جوابد اد نه چیزی بگو که نه سیخ بسوزد نه کباب /

چه بگویم گفتم پول نفت بین همه تقسیم شد با اینکه حرف دیگری داشتم که بگویم اما دیدم به فکر فقرا باشم هم ثواب دنیاست هم آخر ت  . 

از صبح که آمدم نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت کاش هیچ روزی روز خبرنگار نبود ................................

 

 

نوشته شده توسط سميه در ساعت 14:27 | لینک  | 

بی سواد هم باشی می توان استاد دانشگاه های ایران بشوی؟

محتوای درسهای دانشگاهی  آن قدر ضعیف است که یک فتوکپی کار هم بتواند استاد دانشگاه بشود.

هیچوقت یاد نمی رود که استاد یکی از دانشگاههای معتبر دولتی در ایران حتی سر کلاس هم حاضر نمی شد معرفی یک کتاب به دانشجویان برای امتحان پایان ترم تنها کار استاد ما بود استادی که الان رییس دانشگاه هم شده است .

این ها یک طرف و فساد اخلاقی اساتید به کناری دیگر یادم می آید یکی از دانشجویان به دلیل پیشنهاد بی شرمانه استاد مجبور به ترک کلاس وی شد و هیچ فردی جرات پیگیری کارش را نداشت ؟

داشتم ستون صفحه یک یکی از روزنامه ها را می خواندم که یک فتوکپی کار با جعل مدرک یک استاد دانشگاه توانسته در یکی از دانشگاههای کشور به عنوان استاد دانشگاه یک ترم تدریس کند وهیچ فردی هم به بیسوادی اش پی نبرده است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سميه در ساعت 10:16 | لینک  | 

دیشب طعم تلخ کتک خوردن ،تهدید شدن وبی عابرو کردن عده ای  ..........را دیدم .

دیشب فهمیدم که چرا همه مثل من دیگر حرف نمی زنند یا مثل ع.......ردروغ می گویند .

دیشب فهمیدم که زیر شکنجه ها دوام آوردن یا نیاوردن یعنی چه ؟

دیشب مرگ تمام آرمانها و اهداف  را دیدم .

واما امروز ......دیگر نمی بینم همه چیز سیاه شده است ؟

 

نوشته شده توسط سميه در ساعت 11:2 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سميه در ساعت 13:46 | لینک  | 

شاید امروز وفردا ندانیم که دیروز را چرا اینگونه گذراندیم اما روزها میگذرد تاکسی مردم مسکن تکرار میشود ذهنها اسیر روزمرگی شده کمی بیرون بیاییم همه از سیاست جنگ بی عدالتی بی کفایتی خسته اند تو وهمه ما میدانیم اما بیایید زندگی کنیم چرا که زیبایی لبخند ماست که در ذهنها میماند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سميه در ساعت 19:13 | لینک  | 

در تمام  پاساز های شهر این روزها پشه هم پرنمی زند  راست می گفتند اگر زنان به خرید نروند  تمام بازاریان بر شکست می شوند یکی از بچه های دانشگاه  را دیدم میگفت در اژانس پاساز کار میکند تا اقساط ماشینش   هزینه درس و اجاره خانه را بدهد اما از زمانی که سفیران امام زمان به نام دین و اسلام از اشک دخترکان وپسرها شربت شرف و انسانیت می نوشند دیگر هیچ خبری از مشتری اژانس نیست یاد تیتر روزنامه کارگزان افتادم امسال هم کسادی هم گرانی هم ...............
نوشته شده توسط سميه در ساعت 18:40 | لینک  | 

امروز همه پراند از حرفهای نگفته تو من و آنهایی که قفل بر لبانشان زده اند تا روز موعود ذهنشان برسد اما شاید هیچگاه انروز فرا نرسد و من و همه شما  با حرفهایمان خداحافظی کنیم

بیاییم کمی از نا گفته ها بگوییم

نوشته شده توسط سميه در ساعت 18:34 | لینک  |